تبليغاتX
ماهیچ ، ما نگاه

من رضا... صاحب اصلی وبلاگ ماهیچ ، مانگاه... و عکسلاگ که اولین حرکت عکاسی ای در بلاگستان بود که با استقبال عموم بلاگرها روبرو شد هستم. وبلاگ به دست من برگشت و زین پس ماهیچ ، مانگاه را به خاک خواهم سپرد تا در آرامش باشد. و عکسلاگ را با مدیریت خانم حواترین در وبلاگ عکسلاگ به ایشان می سپارم، باشد که حق هنر را به جا آورند و به هموطنانم که قلبم برایشان می تپد خدمتی کنند، که خدمت به مردم ایران، خدمت به خاکی ست که دست و پا و تمام کالبدم فدای او باد.

بگذریم که چه شد و چه کسی قصد سوء استفاده از این حوادث را داشت... به هر صورت تمام شد. و خیلی ها همراه با من رفتند.

بگذریم...

حمد مى‏گوييم او را، بر آنچه بوده است و از او يارى مى‏جوييم در كار خود، براى آنچه خواهد بود. و از او مى‏خواهيم كه دين ما را به سلامت دارد، همانگونه كه از او سلامت تنهايمان را مى‏طلبيم.

خدارا خدارا... قلبهایتان را پاک کنید و راه انسانیت پیش گیرید، کسی را آزرده نکنید که این کار عرش را به لرزه درخواهد آورد و اگر در فرازو نشیبهای زندگی، مثل من از روی نادانی کسی را آزردید، طلب بخشش کنید که البته خدا آسوده می بخشد. ( آنی، فقط به یک توبه )

خدارا خدارا... از اسلام محمد که سلام خدا بر او و خاندانش باد، استفاده پلید نکنید. که محمد پیام آور رحمت بود و خاندانش همواره کلام او را فریاد کردند و این شد که حسین از تبار عرشیان شد و من هنوز در فرشیان می زی ام. اما امید بر آن دارم که با نگاه داشتن حرمت آنان خود را نزدیک کنم. که اگر من هم بد باشم آنها کرم فراوان دارند. این را بدانیم؛ امام صادق میگوید در هیچ صورت رویتان را از ما بر نگردانید. کسانی که گمراه شده اند با قلب پاکشان همواره مورد رحمت حضرتش هستند. ( کاسه داغ تر آش نباشید )

خدارا خدارا... دیده ها و شنیده هایتان را معیار ارزش انسانها نکنید، که اگر اینگونه شد، وای بر احوال شما... که فردا روزیست که پاسخی برای قضاوت هایتان نخواهید داشت و آنگاه شرمسار خداوند و بنده او خواهید بود. آگاه باشید. به دیده ها و شنیده ها اعتماد نکنید. ( ! ) بدترين مردم هستيد، از كسانى كه شيطان به هر سو كه خواهد آنان را مى‏كشاند و گمراه و سرگردان مى‏سازد. ( پس مراقب باشید که بازی نخورید... که چقدر خوب بازی میخورید! )

بهترين مردم كسانى هستند كه راه ميانه را برگزيدند، پس همراه آنان باشيد ، همراه جماعت بزرگتر. زيرا دست خدا با جماعت است و از تفرقه حذر كنيد، زيرا كسانى كه از جماعت كنارى مى‏گيرند طعمه شيطان‏اند مانند گوسفندى كه از گله جدا مى‏افتد و گرگ او را بر مى‏درد. ( کار من از کار گذشت، مرا دریدند )

خداوندا هر چه شد، تو خود آگاهی که من هیچ تصرفی در آن نداشتم، و صرفا خواستم در حد خودم از حرمت تو دفاع کرده باشم. خداوندا اگر کوتاهی کردم، تو خود آگاهی... تو میدانی که قلبم همه در راه تو می تپید. تو میدانی و همین برایم مهم است، بگذار هر که هر چه میخواهد بگوید. تو میدانی...

( ما هیچ بودیم تا به ابد هیچ بمانیم، از عشق تو الله چونان جامعه دریدیم )

بنده‏اى بى‏اختيارم و بر خود ستم كرده‏ام. تو توانى بر من حجت آورى و من نتوانم در برابر تو عذرى آورم. نتوانم گرفت، جز آنكه تو مرا عطا كنى و نتوانم خويش را از بد نگاه دارم مگر آنكه، تو مرا نگاه دارى.

بارخدايا، به تو پناه مى‏بريم از اينكه بخواهيم از سخن تو سر بر تابيم، يا كيش تو را وانهيم و به كيش ديگر گراييم، يا خواهشهاى نفسانى پيش از فرا رسيدن هدايتى كه از سوى تو آمده بر ما چيره گردد. خدایا مردم میهنم را آگاه کن. ( نگذارید افکارتان را هدایت کنند )

دريغا بر برادران من ، كه قرآن تلاوت كردند و آن را نيكو آموختند و در آنچه واجب بود ، انديشيدند و بر پايش داشتند و سنت را زنده ساختند و بدعت را ميرانيدند و چون به جهاد دعوت شدند...

( برخی از نوشته ها بالا از نهج البلاغه برگرفته شده است )

ماهیچ ، مانگاه خداحافظی کرد، نه سردمدار بود٬ نه پشت قافله... ( به خدا سوگند دیگر ننویسد. و اگر باز کسی در اینجا نوشت، آگاه باشید آن من نیستم که می نویسد. که ماهیچ ، مانگاه را با دستان خودم به خاک سپردم، باشد که آرامش گیرد. آمین...

( آمین برای تمام دعاهای خوب )

 

و آخرین بار با بغض از استادم ابتهاج مینویسم: ( گوشمال پنجه عشق )

 خدای را که چو یاران نیمه راه مرو ..... تو نور دیده ی مایی به هر نگاه مرو
تو را که چون جگر غنچه جان گلرنگ است .....به جمع جامه سپیدان دل سیاه مرو
به زیر خرقه ی رنگین چه دام ها دارند ..... تو مرغ زیرکی ای جان به خانقاه مرو
مرید پیر دل خویش باش ای درویش ..... وز او به بندگی هیچ پادشاه مرو
مباد کز در میخانه روی برتابی ..... تو تاب توبه نداری به اشتباه مرو
چو راست کرد تو را گوشمال پنجه ی عشق ..... به زخمه ای که غمت می زند ز راه مرو
هنر به دست تو زد بوسه ، قدر خود بشناس ..... به دست بوسی این بندگان جاه مرو
گناه عقده ی اشکم به گردن غم توست ..... به خون گوشه نشینان بی گناه مرو
چراغ روشن شب های روزگار تویی ..... مرو ز آینه ی چشم سایه ، آه مرو

 

+      به قلم: ماهیچ ، ما نگاه  

 

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM